در خواب و بیدار

متن مرتبط با «هیچ پسری از من خوشش نمیاد» در سایت در خواب و بیدار نوشته شده است

9. من در اندیشۀ زلف و تو در اندیشۀ یار

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم. یکجوری ست که نمی شود گفت. تمام آن شب را به این فکر کردم که وقتی کسی را توی این دنیا دوست داری و هیچ وقت نگفته ای که دوستش داری، توی دنیایِ بعد هم هنوز دوستش داری؟ اصلا دنیای دیگری هست؟ بعدش دوباره دیدمش. خندیدیم. حرف زدیم و بعدش به رویِ خودم نیاوردم که اتفاقی افتاده میانِ دلم. دست تکان دادم و خداحافظی کردم. راستش خیلی وقت است که ته تهِ تمامِ این حس ها را می دانم. حالا تویِ تمامِ این روزها می گویم بیخیال. مثل اینکه زده باشی زیر سینی چای و همه چیز از همه پاشیده باشد. بیخیال....

    ادامه مطلب
  • 10. کاش می شد از عشق حرف زد، به راحتیِ گفتنِ یک «سلام»

  • نیلوبلاگ

    گمانم هیچ چیز جهان دیگر سر جایِ خودش نیست. چطور باید گفت؟ حالا هی زیر لب می خوانم «بی قرار توام و در تنگم گله هاست». بعدش چه؟ بعدش انگار بخواهند توی دلم رخت بشویند. خودکار برمی دارم و گوشۀ کاغذ دایره می کشم. هی روی هم. چندباره و چندباره. کاغذ نازک می شود. سوراخ می شود. بس می کنم و دوباره توی دلم می خوانم «در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست». بعدش می گویم آخ. آخر نمی دانم چطور باید گفت. وقتی هستی و نیستی. وقت نیستی و نیستی. وقتی که نیستی و هیچ وقت نمی شود که باشی. اصلاً من دارم چه می گویم؟ چطور باید گفت؟ دستت. درست شروع قصه از دستت بود. تمامش کنم. فقط همین را بگو...

    ادامه مطلب
  • هیچ از من هیچ از تو

  • نیلوبلاگ

    رجوع به گذشته یادت می آورد بارها پوست انداخته ای......

    ادامه مطلب